خرید بک لینک

با سلام من يه دختر جوونیم که چند ماه قبل با یه آقایی که فرهنگش کاملا با فرهنگ ما تفاوت داره عقد کردم و قراره چند ماه دیگه عروسی کنیم ؛مشکل ما اینکه اون سر هر چیزی دعوا و قهر میکنه ؛به من و خانوادم احترام نمیزاره و ه احساسات خودش رو نشون نمیده یعنی مثلا اگه از فلان چیز خوشش نیومد از من نمیپرسه مثلا چرا این کارو کردی یا منظورت چیه یا یا.. تو دلش میمونه تا آخرش منفجر میشه و با من دعوا میکنه؛خیلی خسته شدم ؛نا امیدی و ناراحتی احساسات دائمى من شد ؛قبلا او اینجوری نبوده و من خیلی دوستش داشتم ؛اما الآن احساس میکنم که دوست داشتن او مرده و دیگه جایی برای او تو دلم وجود نداره و به فکر طلاق افتادم..لطفا راهنمایی کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت: 20:16

با عضویت در

کانال تلگرام کانون مشاوران

@kanoonmoshaveran

کدتخفیف: 386Ggf6Fn79

Telegram-for-Android

علاوه بر دریافت مطالب جالب و مفید روانشناسی

از 10% تخفیف مشاوره

در مراکز برتر مشاوره ایران برخوردار شوید.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت: 4:34

من دختری 25 ساله هستم با یکی از هم کلاسی های دانشگاهی دوست شدیم الان که از ان دانشگاه اومدم دلم براشون واقعا تنگ شد و تماس گرفتم صحبت کنیم که کلا از طرف خودم دعوا کردیم تقصیر من بود ایشون با صبر و حوصله داشتند صحبت می کردند که من پرخاشگری کردم و فحش دادم و قطع کردم سه ماه می گذره اصلا ایشون تماسی نگرفتندالان حس بدی دارم و فکر می کنم اصلا ایشون علاقه ای نداشتند اگر بود تماس می گرفتند درسته؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت: 4:34

سلام من یه دختر ۱۸ سالم که فرزند اخر خانوادم ۲ برادر و یک خواهر دارم که فقط من و برادرم مجردیم خوشگلم تغریبا از نظر درسی سطح بالایی هستم.خانواده خیلی معقولی دارم همه نیازهای مالی منو برطرف میکنند تا حالا کسی با من با صدای بلند حرف نزده خانواده شوخی دارم اما از طرفی اختلاف سنی من با همه اعضای خانواده خیلی زیاده من اصلا از لحاظ عاطفی تامین نمیشم تا حدی که تا حالا هیج کدوم از اعضای خانواده منو بغل نگرفته نبوسیده به من نگفتن که دوسم دارن تاحالا با برادرم بیرون نرفتم تنهایی خیلی وقته چون با خانوادم نمیتونم و دوستام هم زیاد نمیتونن بیان بیرون حتی سینما یا شهربازی نرفتم ینی چندساله اگر مشکل داشتم خانوادم نفهمیده اصلا باهاشون راحت نیستم ینی تا حالا شده مشکلم رو به مربی باشگاه بگم ولی به خانوادم نگفتم این چیزا واسه من که یه دختر فوق احساسی ام خیلی سخته بچه تر که بودم بخاطر این موضوع رابطه با جنس مخالف داشتم از طرفی هم دوستای خوبی نداشتم بطوری که این روابط برای من عادی شده بود متاسفانه پسرا هم که میدیدند من واقعا بچه ام به بهانه دوس داشتن و عشق خیلی از من سواستفاده کردن منم برای تموم نشدن اون رابطه و تنهاتر نشدنم حاضر میشدم که رابطه جنسی داشته باشم(البته هنوز دخترم)حدود یک سال پیش بود که فهمیدم چقدر اشتباه کردم و چقدر بدبختم و خدا کمکم کرد که رابطه با پسر رو کنار بذارم و قسم به جون مامانم بخورم که دیگه سراغش نرم و خداروشکر هم نرفتم اما هنوزم فکر کردن به حسرتام به اینکه چقدر از نظر عاطفی نیازمندم و از طرفی پشیمانی از گذشته و فکر کردن به احمق بودنم و اینکه چجوری گول خوردم و شاید ایندمو خراب کردم داره دیوونم میکنه فکر اینکه من یه دختر خرابم دست از سرم برنمیداره این روزا سعی میکنم با غرور کمبود محبتمو جبران کنم اما بازم آروم نمیگیرم اصلا هم نمیتونم درمورد گذشتمو کمبودام با کسی حتی دوستام صحبت کنم من کنکور دارم این فکر اشفته هم داره داغونم میکنه همش عصبانی و بی حوصلم و حتی میترسم از پسرها.میترسم از افسرده شدن توروخدا کمکم کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 19:48

سلام.
من حدودا از 8 سالگیم به سبک و موسیقی رپ و هیپ هاپ علاقه داشتم که در اون زمان از آهنگای توپاک و … گوش میدادم تا 12 سالم شد و با موسیقی رپ فارسی آشنا شدم که تا اون زمان کسای مثل هیچکس . یاس اینا گوش میدادم که به سن های بالا تری رسیدم و این علاقه بیش از حدم منرو به سوی این سبک کشوند که اول ب سوی گرافیتی (دیوار نگاری با اسپری) رفتم و حدود 2 سال همین کارو میکردم و 2 .3 بار گرفتنم و بازداشتگاهو اینا بود
تا کشیدم سمت خوانندگی سبک رپ من با خیلی ها آشنا شدم و اشخاص معروفی در ارتباطم و رفاقت داریم باهم و فعالیت دارم تو این زمینه و اون زمان میتینگ یا بتل که میشد تشکل یا همون گروه های هیپ هاپی و رپی میومدن من میدیم که اونا مشغول ب کشیدن سیگار یا ماریجووانا هستن که منم تست کردم و کشیدم سمتشون و الانه حداقل یک روز درمیان ی پک گل . ماری جووانا مصرف میکنم و هنوزم تو رپ و … هستم
میخواستم بدونم ادامه رپ مشکل ایجاد میکه تو آینده ام ؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 19:48

سلام من 10 ماه است به کسور سوییس برای ازدواج با مردی ایرانی امده ام الان متوجه شدم اخلاقهایی دارد که من را اذیت میکند او از من خواست برای راحت پیشرفتن کارهایمان تقاضای پناهندگی بدهم و من قبول کردم الان مشکلاتی پیش امده که ازدواج ما به تاخیر میفتد و من ناراحتم او از من شدیدا گله دارد که ضعیفم و نمیتوانم مشکلات را تحمل کنم و نمیپذیرد که این شرایط برای من سخت است و بهمین دلیل ارتباطش با من سرد سرد شده اونقدر که انگار دو غریبه هستیم ایا من واقعا ضعیفم؟ , ایا این مشکل در من قابل حله؟
ممنون از لطفتون

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 7:55

سلام
دختری 18 ساله ام،در خانواده ای ثروتمند
پدرم فوت شده،مادرم دوباره ازدواج کرده،از همان ابتدا با پدر جدیدم مشکل داشتم
از 16 سالگی رو پای خودم بودم،حتی پول آدامس هم از پدرم نگرفتم
به تحصیلات ادامه ندادم(به نظرم تو ایران تحصیلات کشکه)دو سالی هست دیپلم گرفتم و کار جدی شروع کردم،به کمک دوست پسرم شرکت هنری راه اندازی کنم،رشتم گرافیک بوده
تا الان با خانواده زیاد مشکلی نداشتم،چون بهم کاری نداشتن،اما وقتی مسئله این کار و مطرح کردم،مخالفت های شدیدی صورت گرفته،نه تنها خانواده،فامیل(عقایدشون مال هزارسال پیشه،دختر نباید بیرون کار کنه،دختر باید زود ازدواج کنه و…)
هر چه قدر سعی کردم قانعشون کنم موفق نشدم،باید چه کار کنم؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 7:55

سلام من 32سالم و دوتا فرزنده پسر دارم .وشغل شوهرم طوری که در یکی شهر جنوب کار میکنه واین امکان وجود نداره ک نزدیک شوهرم باشم واز خانواده خودم دورم ونمیتونم زیاد رفت وامد کنم .جدیدن احساس تنهایی میکنم واین باعث شده گوشه گیر بشم.برای بیرون رفتن از خونه استرس زیادی دارم .همش نگرانم ک ممکن ی اتفاق بد بیفته وتنهایی بدون وجود همسرم نتونم کاری انجام بدم . احساس نیاز شدید ب یه پشتیبان دارم .بیشتر میترسم این احساسم رو بچه هام اثر بد بزاره .
بعضی وقتا طوری احساس افسردگی میکنم که کارای روزانه را نمیتونم انجام بدم و فقط ی گوشه میشینم به یجا بی هدف خیره میشم بدون اینکه بچیز خواصی فکر کنم یهو میبینم کلی زمان از دست دادم وکارم مونده

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 7:55

سلام من دختری 21ساله هستم که 2ساله با پسری 20 ساله دوست هستم و قصد ازدواج داریم..خبلی همدیگرو دوس داریم و اون همیشه حرفای عاشقانه زیادی به من میزنه.همیشه به من میگفت که عشق اولشم ولی تازگیا وقتی اسمشو تو گوگل سرچ کردم یه وبلاگ دیدم که متوجه شدم دوست پسرم اون وبلاگو 4سال پیش برای دختری که قبل من عاشقش بوده درست کرده بوده و حرفای عاشقانه براش زده..با فهمیدن این موضوع حالم خیلی بد شد ودارم از شدت حسادت میمیرم و دیگه حرفاشو باور نمیکنم حتی این فکر اذیتم میکنه که نکنه با کسی رابطه جنسی هم داشته…چطوری میتونم این حسای بدو از خودم دور کنم و چطوری میتونم بفهمم که تا حالا رابطه جنسی نداشته؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 15:40

سلام.من و شوهر خواهرم همكار هستيم.چند وقتيست در محل كار به رابطه شوهر خواهرم با يكي از همكاران حساس و شكاك شده ام كه هنوز شك من به يقين تبديل نشده اما رابطه شان فراتر از رابطه همكاريست كه اين موضوع بشدت مرا ازار ميدهد و نميدانم بايد به خواهرم بگم يا نه.چند وقت پيش خواهرم يك پيام ازاين خانم در گوشي همسرش ديد كه از من خواست بيشتر حواسم باشه و اگه هرچيزي ديدم حتما بهش بگم.خواهرم يك دختر دو ساله دارد.رابطه شان مدتيست سرد شده و من بشدت نگران زندگيشان هستم اصلا نميدانم بايد چه كنم.ميترسم چيزي نگم و اين رابطه غلط شوهرخواخرم با همكارمان باگذشت زمان شدت بگيره.اين خانم مجرد هست و طرز رفتار ايشان و شوهر خواهرم باساير همكاران فرق داره و منو واقعا به شك انداخته روابطشان خارج از چارچوب كاريست وحتي اگر بينشان چيزي نباشد اين رفتارها اصلا مناسب يك فرد متاهل نيس.درضمن شوهر خواهرم فوق العاده به آبرو حساسه و ميدونم اگه اين قضيه مطرح بشه بشدت جبهه ميگيره و انكار ميكنه.لطفا مرا راهنمايي كنين زندگي خواهرم در خطره و من بشدت نگرانم

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 15:40

با سلام.من دختری هستم که مدتی است وقتی تلویزیون نگاه میکنم به جای این که حواسم به سریال باشد حواسم مدام پیش مارک شبکه و مارک تلویزیون است که آن بالا هستند و مدام توی ذهنم میگم شبکه یک.شبکه یک.شبکه یک.سامسونگ.شبکه یک.شبکه یک.سامسونگ.
به نظر شما من چه مشکلی دارم و راه درمان چیست.باتشکر

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 15:40

سلام من یه دختر 21ساله هستم که 2ساله با پسری 20 ساله رابطه دارم وقراره با هم ازدواج کنیم..من اوایل همه ی شرایطمو براش توضیح دادم و گفتم که باید تیپ منو قبول کنی و من خیلی بدم میاد که بهم بگی چی بپوشم یا نپوشم یا موهام نباید دیده شه البته حجاب منم معمولیه نه خیلی جلف و نه خیلی محجبه …اما بعد اینکه بهش گفتم دوسش دارم و بهش قول ازدواج دادم گفت که یه ذره از موهامم نباید دیده شه…تا قهر میکنم میگه اشتباه کردم حق با تو هستش و تا اشتی میکنم و همه چی یادم میره دوباره شروع میکنه 2ساله همین روند تکرار میشه نه میذاره ازش دل بکنم نه سر قولش وامیسته…خودش مثله پسرایه امروزیه ولی میخواد من مثله دخترای عصر حجر باشم..الانم همه چیو قبول کرده ولی میترسم بعد ازدواج دوباره شروع کنه چیکار کنم؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت: 19:54

با سلام و عرض ادب
من حدود 9 ماهی هست که ازدواج کردم و همسرم نیز شاغل است. من مهندس هستم و درامد متوسط دارم و خانواده پدری ام نیز درآمد متوسط دارند. هنوز 6 ماهی از ازدواجمان نمی گذشت که متاسفانه تصادف کردیم و من که هنوز از زیر هزینه های سنگین عروسی در نیامده بودم با خسارت سنگین 15 میلیونی مواجه شدم. برای تامین این هزینه ها با همسرم صحبت کردم و اون حاظر بود تعدادی از سکه هایش را بفروشد و حدود 4 میلیون از هزینه را جبران کند. با صحبتهایی که با مدیر شرکتم داشتم از آنها درخواست 5 میلیون تومان وام کردم و گفتم که مجبور شدیم سکه های خانمم را بفرشیم. ایشان لطف کردن و برای اینکه ما مجبور به فروش سکه ها نشویم به ما 8 میلیون وام دادند. من این خبر را صادقانه به خانمم گفتم و گفتم که نیاز نیست همه سکه هایت رو بفروشی و فقط یکی از انها کافی است. همسرم هم قبول کرد اما متاسفانه با وجود اینکه چندین بار از ایشون درخواست کردم که اون سکه را به من بدهد تا بدهی هایم را بپردازم طفره می رود و احساس می کنم به این کار مایل نیست.
حال از یک طرف من خودم از اینکه خودم را بیش از این تحقیر کنم و بازم از اون تقاضا کنم متنفرم اما از طرف دیگر از بی تفاوتی همسرم در قبال این مشکل هم دلگیرم اینکه اون در این شرایط نسبت به شوهرش بی تفاوته و به پول بیش از زندگی مشترکش اهمیت می دهد من را ناراحت می کند.
پیش خودم حاضرم که از خیر کمک خانمم بگذرم و به هر سختی هم که شده خودم خسارت را جبران کنم اما به خاطر بی تفاوتی همسرم و اینکه در این شرایط سخت من را تنها گذاشته و حاضر به کمک نیست ازش دلخورم.
نمی دانم راجع به این بی تفاوتی اون و انتظاری که ازش داشتم با همسرم صحبت کنم یا نه؟ اگر باز هم به بی تفاوتی خودش ادامه بدهد و پول را بر زندگی مشترک و همسرش ترجیح بدهد چه کار کنم؟ با این زخمی که از این بی مهری اون بر دلم می ماند چه کنم؟ لطفا من را راهنمایی بفرمایید.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت: 19:54

با سلام و خسته نباشید دختری هستم 27 ساله که 3 سال پیش با اقایی اشنا شدم و چون در ابتدا رابطه ما رسمی و درحد احوال پرسی بود شناخت درستی به دست نیاوردم تا اینکه رابطه ما به شناخت همدیگه و شناخت خانواده ها از هم البته به صورت دورادور رسید . یک سال اول من شرایط ازدواج نداشتم تا سال دوم که به ایشان گفتم الان میتوانند به خواستگاری بیان. اما به دلایل دعواها و اختلاف نظرات وعدم امادگی پسر تا به امروز این کار به تعویق افتاده. من بارها به این اقا پسر اوتیماتوم دادم که به خواستگاری بیان و هر بار به دلایلی شانه خالی می کردن و من به علت علاقه زیادی که به این اقا داشتم از بد قولی ایشان گذشتم و به خواستگارهای خود جواب رد دادم. تا این بار. اما الان که قضیه جدی شده من دچار تردید شده ام. البته به دلایل زیادی…
1 مخالفت خانواده پسر به خاطر مشکل اعتیاد برادرم
( هر چند که قول داده اند که خانواده خود را راضی کننداماترس من به خاطر سنگ اندازی ها و دخالت های بعدی خانواده پسر می باشد و تاثیر این نخواستن در زندگی اینده مشترکم و اینکه بارها این اقا روی این مشکل و مشکلات خانوادگی ما تاکید کرده اند که نکند فلان بشود و بهمان. من از سرکوب های خود ایشان هم میترسم)
2. خیانت پسر و بی اعتمادی نسبی بنده
(اینکه دوباره خیانت می کند یا نه. اینکه بارهادر طی گفتگوها گفته بودیم که خیانت بد است و دلیلی نخواهد بود برای این عمل زشت. ولی چون حاضر با برقراری رابطه جنسی با این اقا نشدم ایشان دست به خیانت زدند.
3 تضادهای اخلاقی زیاد
(اینکه من مایلم انسان در طول زندگی در تمام زمینه ها پیشرفت کند چه مالی چه فرهنگی و چه اخلاقی اما ایشان معتقدند که بعد از اینکه به اسایش مالی رسیدم برای ارتقا فرهنگ و اخلاق خود با ارامش خاطر تلاش میکنند. اینکه انسان برای گرفتن حق خود باید شجاع و جسور باشد اما ایشان می گویند که در جاهایی عرف نمی پسندد و باید سکوت کرد. خیلی اهل مطالعه هم نیست)

4 بحث و جدل های زیاد بین ما
(ازبد دهنی بیزارم وو بارها روی این موضوع تاکید کرده ام اما بازهم ایشان به شوخی و جدی بددهن هستندچه با من چه در برخورد با اجتماع . از شوخی پشت تلفن بیزارم و ایشان مدام این کار را تکرار می کنند.
و مهم ترین و اخرین تردید هم بر میگردد به اینکه این اقا بسیار تاکید دارند که دوس دارم همسر اینده من حرف گوش کن باشد نه اینکه اجبار ماندن در خانه یا کار زور دیگر ، نه. و دلیلش هم این است که اینکه من چون در اجتماع هستم و در گیر مشکلات با تجربه تر هستم و ارامش خاطر می خواهم از این لحاظ.
من ادم دلسوز مهربان و باهوش و مایل به پیشرفت هستم اینکه خیلی زود عصبانی میشوم و زود هم فرو کش میکند و این اقا الان دست گذاشته اند روی این نقطه ضعف و میگویند باید تا قبل ازدواج تغییرکنی و زن باید صبور باشد و نباید در برابر من گارد بگیری و من عصبانی هستم تو باید ارام باشی و مرا باسیاست رفتاری ارام کنی. من فاقد این سیاست هستم اما به ایشان قول داده ام که در طی زندگی و از الان برای بهبود این اخلاق خود تلاش میکنم و نیازمند گذر زمان هستم اما ایشان خیلی اصرار دارند که در طی این یک ماه که به خواستگاری مانده ایراداتی که از بنده گرفته اند را رفع کنم. من حتی با این حرفشان مشکل دارم که میگویند تغییر کن بعد ، ازدواج. انسان باید شریک زندگی خود را با خصوصیت الانش انتخاب کند و در طی زندگی با کمک هم برای رفع نواقص تلاش کنند. میترسم از زورگویی و ایراد گیری این اقا ،اینکه من هر خواسته و ایرادی گرفته ام از خود این اقا ایشان همه را موکول به بعد ارامش مالی کرده اند حتی وقت گذاشتن و محبت به همسر،
ایشان ادم مهربان،با پشتکار و سمج در اهداف خود و پر تلاشی هستند
هر دو تحصیل کرده و لیسانس هستیم خانواده ها هر دو در یک سطح اند. هر دو همشهری و هم زبان و اختلاف سنی ما نیز یک سال است.
به عقل و منطق خود شک کرده ام. بارها از هم جدا شدیم اما به خاطر علاقه به هم باز هم رابطه را از نو شروع کردیم . بارها تصمیم گرفتم که به خاطر همین مسائل به ایشان جواب رد بدهم اما باز هم به علت علاقه قلبیم دچار تردید شدم
و ترسی که جدیدا به ان دچار شده ام این است که من از بالا رفتن سن خودمیترسم اینکه حالا که تمام خواستگارهای خود را به خازطر این اقا جواب کردم چرا این اقا را نیز از دست بدهم. به ایشان وابستگی زیادی هم دارم.
ممنون میشوم که جواب پر و در خور تاملی به بنده بدهید.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت: 15:49

سلام من بیست سالمه و دانشجوام،اما اصلا نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم تو جمع نمیتونم صحبت کنم هم لکنت میگیرم و صورتم داغ و قرمز میشه هم بدنم میلرزه،کمکم کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 22:35

سلام
من ٢٣ سالمه و به مدت ۶ سال به نفر علاقه داشتم و باهاش در ارتباط بودم ( فامیل خانوادگی هم هستن با ما)
تا یه مدت طولانی نمیدونستم بهم چه احساسی داره بعد دیگه گفت منم دوست دارم
الان بحث ازدواج اومده وسط و میگه یکی از شرایط من واسه ازدواج اینه که اندام طرف مقابلم رو برهنه ببینم چون واسم مهمه طرفم چطوريه
من نمیتونم به این درخواست جواب مثبت بدم چون به این که این چیزا قبل ازدواج نباید باشه خیلی اعتقاد دارم
نه راه پس دارم نه راه پیش…
چکار باید کنم؟!چون هنوز هم بهش علاقه دارم

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 22:35

با سلام. من دختری 30 ساله هستم 3 ماه پیش با پسری که 33 ساله هست در اینترنت آشنا شدم. اوایل آشنایی بحث ازدواج نیود ولی بعدا ایشون به من گفتند که من شما رو دوس دارم و میخام باهات ازدواج کنم. لازمه بگم ایشون اهل شیرازن و بنده تبریز. و در این مدت همه رابطمون فقط از طریق اینترنت بوده. تو این مدت من چند بار از ایشون خاستم که به خواستگاریم بیاند اگه واقعا بهم علاقه ای دارند. ولی ایشون میگه که خجالت میکشم به خانوادم بگم از طریق اینترنت با هم آشنا شدیم! حالا به من میگه میخام تابستون با خانوادم بیام تبریز و بگم که در همین تبریز با هم آشنا شدیم

به نظر خودم حرفاش راسته که دوسم داره. ولی نمیتونم بهش اعتماد کامل کنم. گیج شدم واقعا. پسر خیلی خوبیه ولی اینکه چقد حرفاش جدی هست نمیدونم! لطفا کمکم کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 22:35

با سلام و خسته نباشید.
من حدودا یک ماه دیگه قراره با پسری که در حال حاضر دوستیم با هم ازدواج کنم. هم اعتماد کامل دارم بهش و هم خیلی دوسش دارم اما گاها خیلی حساسیت نشون میدم به کاراش. تو بعضی ها حف دارم و تو بعضی ها نه. این مسئله هم خودمو اذیت میکنه هم اونو.اما هیچی دست خودم نیست.به نظر خودم چون خیلی دوسش دارم حساسیتمم خیلی زیاده اما میخوام کمکم کنید که چطوری این مشکلو حل کنم.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 5:23

سلام خسته نباشید.من یکساله ازدواج کردم البته هنوز نامزدم.علاقه شدید همسرم بهم ثابت شده ولی ی مشکلی دارم اونم تو اولویت بندی.یکیش فوتبال و دومیش دوستاش.چندباری پیش اومده که بخاطر فوتبال زودتر از پیش من رفته.با اینکه میدونه چقدر ناراحت میشم از اینکه منو زودترک کنه وقتی هم که ناراحت شدم همیشه مسخرم کرده طوریکه همیشه از دستش ناراحت شدم.همیشه بخاطر اینکه زودتر بره پیش دوستاش و یا اینکه فوتبال ببینه حس میکنم با اونا خوشحالتره که همینطور هم هست.وقتی پیش دوستاشه خیلی بهش خوش میگذره ولی وقتی پیش منه چه اونروز سرحال باشم چه نباشم براش خسته کنندم.هرکاری هم کنم براش باز هم وقتی بحث دوست و فوتبال باشه حتما هرطور که شده منو میذاره و میره چه اون لحظه بهش احتیاج داشته باشم چه نداشته باشم.البته همیشه حالتای احساسیمو خودم باید به زبون بیارم اون هیچوقت متوجه نمیشه که حال من تو اون لحظه چطوره.از اینکه همیشه پیش اومده بخاطر فوتبال منو تنها گذاشته خیلی ناراحتم اونقدر که تا مدتی مثل آدمای افسرده ناراحتی وجودمو مثل خوره میخوره.من خودم از وقتی که ازدواج کردم خونه نشین شدم دیگه با دوستام نیستم یا کلا خونه فامیل نمیرم.فیلمایی که همیشه دوست داشتمو کمتر میبینم وقتی فیلم میبینم که میدونم و مطمئنم که تا اون ساعتی که فیلمم تموم شه آقام خبری ازش نیست.هیچوقت هم پیش نیومده وقتی فیلم موردعلاقمو داره نشون میده از پیشش برم یا کلا بخاطر کاری تنهاش بذارم کاملا برعکس اون.همیشه براش از اولویت بندی توضیح میدم ولی هیچوقت فایده ای نداشته. همیشه فوتبال براش اولویت اوله بعد دوستاش بعد من وقتی هم بهش میگم قبول نمیکنه این حرفو میگه من اشتباه میکنم.اون هیچوقت منو تو اولویت اولش قرار نداده همیشه اول چیزای دیگه براش مهم بوده.ربطی به مهرو محبت زیاد هم نداره چون براش کم نذاشتم.اون حتی وقتی میبینه دارم بهترین روزمو باهاش تقسیم میکنم یا اون لحظه دارم باهاش میگم و میخندم خاطره ای براش تعریف میکنم اصلا حواسش به من نیست. به محض شروع شدن فوتبال منو میذاره و میره.
میخوام راهنماییم کنید.
باتشکر.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 5:23

سلام وقتتون به خیر
دایی سی و دو ساله ای دارم که تا سیکل بیشتر درس نخوانده و بعد از آن وارد بازار کار شده و از شرایط مالی خوبی برخورداره. در سن ۲۷ سالگی با دختری که قبلا با هم دوست بودن با اکراه ازدواج کرد و رفتار آن دختر در طی زندگی مشترک کاملا تغییر کرد و بعد از دو سال از هم جدا شدند. چند ماهی نگذشته بود که با زنی دیگر که او هم از همسرش جدا شده بود مدتی محرم شد تا بهتر هم را بشناسند اما موقع ازدواج دائم متوجه شد که اون خانم سه تا فرزند داره و از دایی من مخفی کرده بود بنابراین این ازدواج هم به جدایی کشید.
حالا که سه سال از این جریان هم میگذره قصد ازدواج داره اما به خاطر اینکه به هیچ کسی نمیتونه اعتماد کنه نمیدونه واقعا چه شخصی مناسب ازدواج هست.
خودش اصرار داره که باید با دختری کم سن و سال و مجرد ازدواج کنه.
لطفا راهنمایی بفرمایید که باید با چه دختری با چه سن و شرایط خانوادگی و اجتماعی ازدواج کنه.

ممنون از شما

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت: 10:50

تاثیر رنگ ها بر روح و روان
شیوه ی تاثیرگذاری رنگ ها بر روان ما بخش مهمی از روابطمان با محیط اطرافمان را شکل می دهد و در مغز ما ترسیم شده است که بعضی از رنگ های منحصر به فرد، واکنش های ویژه ای را در روان ما به وجود خواهد آورد. رنگ ها بر تمام حواس ما اثر میگذارند…
. مشاهده ی رنگ ها قادر است احوال هوشیار و ناهوشیار ما را عوض کنند. رنگ ها حتی بر تغذیه ما نیز اثر گذار است و این راه مناسبی است که به وسیله ی آن قادریم مشاهده کنیم که رنگ ها به چه طریق بر ما اثر می گذارند و این مسئله به چه صورت به غریزه های ابتدایی ما برمی گردد. گمان کنید سبزیجات به آبی رنگ بخورید، به طور معمول ما از مصرف غذاهایی که به رنگ سیاه، آبی یا بنفش هستند دوری می کنیم و اگر هم مزه آن را امتحان کنید، اشتهایمان کور می شود.
تاثیر رنگ بر فرهنگ
رنگ و روان در پیش زمینه های قومی و فرهنگی مختلف معناهای گوناگونی دارد. در این مقوله ما از زمینه فرهنگ کشورمان بهره می بریم ولی این اصول به طور معمول در همه ی دنیا به صورت خاصی است.معنی رنگ ها که از بچگی بما یاد داده می شود بدین صورت است: سیاه= غم ، سفید= صلح و دوستی، سبز= طبیعت، قرمز = علامت خطر.

شیوه های درمانی گوناگونی وجود دارد که از رنگ ها جهت اثر گذاشتن بر روی قسمت های هوشیار و ناهوشیار مغز قابل استفاده است. روانشناسان از زمانهای دور توانایی رنگ هار را به صورت رنگ های گرم و سرد بر زندگی ما شناسایی کرده اند. سایه های ملایم تر مربوط به خلق و خوی نرم تر بوده، روحیه افراد را تقویت می کند و در شخص ایجاد آرامش خواهد کرد. رنگ های با تن تیره تر، طراوت بیشتری داشته و انرژی بخش هستند و تاثیرات بیشتری بر روان می گذارند. به وسیله ی رنگ های یک فام شما قادرید روحیاتی هماهنگ و موزون به وجود آورید. با استفاده از رنگ سفید رنگ های دیگر شدیدتر نشان داده خواهند شد و رنگ سیاه رنگ های دیگر را خفه می کند. با استفاده از روابط رنگ ها و تاثیر آنها بر روحیات قادرید از آنها به عنوان ابزاری نیرومند در نقاشی و طراحی استفاده کنید. با ترکیب رنگ ها و یا افزون سایه های خاصی به یک رنگ خاص قادرید اتمسفر مورد نظرتان را به وجود آورید و بر پیام طراحی تان تاثیر بگذارید.

رنگ ها به علاوه روحیات مختل، با فصول مختلف نیز در رابطه است، که خود نیز احوالات خاصی را به وجود می آورد. با استفاده از رنگ های خاص هر فصل قادرید یک روحیه ی بخصوص را به وجود آورید. به مثال های زیر توجه کنید:

فصل بهار= سبز، قهوه ای ملایم، زرد ملایم- طراوت و تارگی

فصل تابستان=نارنجی، سفید، زرد- تحرک زیاد و چالاک بودن- رنگ های جامد در میان سایه های تند/ملایم

فصل پاییز= سبز تند، قهوه ای، نارنجی، قرمز- این رنگ های سایه های تندتر هستند

فصل زمستان= قرمز تند، سفید، ارغوانی و بنفش

منبع: آکاایران

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت: 3:51

باسلام
بنده عاشق دختری هستم ک سه سال ازم بزرگتره ومن سنم۲۸وایشان۳۱هست وبنده پارسال به ایشان گفتم ومشکلی نبودوقرارشدمنوببینن وپارسال من یه روزباهاشون قرارگذاشتم ورفتم دیدنشون وازاونجاکه بهم گفته بودن سعی کن فضای شادی بسازی منم زیادشوخی کردم واین باعث شدایشان فککنن من بچه هستم والان یکساله میگن نمیخام چون بچس…
درصورتی که من فقط اشتباه کردم ک ب حرف دوستم گوش کردم درضمن جفتمون کارمندهستیم.
حالا من چجوری اون ذهنیتشو پاک کنم وایادوباره مطرح کنم ودرکل چاره چیه که بدبینی شون بمن ازبین بره

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت: 18:59

سلام خانمی 20 ساله هستم.2ساله ازدواج کردم و 10ماهه که عروسی کردم.همسرم بداخلاق است.این اواخر دست رویم بلند میکند.بخاطر چیزای الکی(مثلا یه شب داشتم بخاطر خواهرزادم که فقط 2سالشه و تازه شوهرخوارخواهرمو از دست دادم گریه میکردم منو کتک زد که چرا داری بخاطر اینا گریه میکنی)یکی از خواهرام طلاق گرفته و بخاطر اون خانوادم داغون شدن من نمیخوام خانوادم بخاطر من داغون تر بشن.
شوهرم تا بحثی پیش میاد سریع میخواد منو از خونه بندازه بیرون و به خونوادم خبر بده.ولی من هربار خودمو خوار میکنم تا این کارو نکنه
لطفا کمکم کنید خیلی عذاب میکشم

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت: 5:05

دختری 23 ساله هستم از 14 سالگی به علت اعتیاد و مشکلات اخلاقی پدرم همراه برادر 3 ساله خود با مادرم و همسرشون زندگی میکنم.
برادرم در حال حاضر 15 ساله شده است.از چندین سال پیش برای نگاه کردن به سایت های نا مناسب و فیلم های غیر اخلاقی نگران ایشان بودم.
پدر خوانده ام دختری 19 ساله از همسر سابق خود دارد که هر از گاهی در خانه ما رفت و امد میکرد . از ازدواج مادر من و پدرش اصلا راضی نبود و چند باری با سیاست های خاص خود زندگی را بر انان تلخ کرده بود اما تمام این تلاش ها در سایه ای از مظلوم نمایی بود و گمان بدی ایجاد نمیکرد.
تا شب گذشته ک دعوا مفصلی در خانه بپاشد از مزاحمت برادرم نسبت به دختر پدر خوانده ام . این گونه ک از شواهد امر پیداست برادرم مدت 2 ماه است با پیشنهادات غیر اخلاقی مزاحم ایشان میشود. صحت حرف این دختر به وااسطه 10 تا فیلم و عکس غیر اخلاقی برادرم برای او ارسال کرده و مکالمه اخر ک تقاضا کرده به خانواده هیچ چیز نگوید انکار نشدنیست.
دختر شب گذشته هم برای دفاع از خودش خواستار جدایی پدر و مادر شد.
از حیله این دختر خبر دارم اما اشنباه برادرم هم غیر قابل اصلاح است.
زندگی مادرم در خطر است و اینده ی برادرم و اخلاق ایشان نگرانی من را صد برابر میکند. راه حلی نداشتم جز کمک گرفتن از شما … خواهشمندم مرا راهنمایی کنید که با برادرم چه کنم و چه راهی صحیح ترین شیوه است

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 17:14

سلام و خسته نباشید
ببخشید یه کم صریح عرض می کنم. دختری رو بهش علاقه مند شدم اما چند نکته وجود داره که می خواستم نظر بدید و کمک کنید.
اول این که از نظر ظاهری، کمی لاغره و اون ویژگی های جسمی مورد نظر من رو نداره، اگر چه از نظر زیبایی صورت خوبه. نمی دونم چیکار کنم. از اخلاقش خوشم میاد ولی استیل بدنش اونی نیست که من می خوام. آیا این مساله قابل حله بعد از ازدواج یعنی به وضعیتی که من دوست دارم در بیاد و کمی چاقتر بشه؟
یا این که نه برم و دنبال چیزی که می خوام بگردم؟ البته خیلی سخته و معلوم نیست اونی که می خوام پیدا بشه یا نه. و از طرفی همین گزینه هم از دستم بره!
ممنون

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 17:14

با عضویت در

کانال تلگرام کانون مشاوران

@kanoonmoshaveran

کدتخفیف: 386Ggf6Fn79

Telegram-for-Android

علاوه بر دریافت مطالب جالب و مفید روانشناسی

از 10% تخفیف مشاوره

در مراکز برتر مشاوره ایران برخوردار شوید.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 17:14

با سلام
2 سال پیش مادرم گفت اگه کسی رو مد نظر داری برات برم خواستگاری بعد از فکر کردنم مادرم همون دختر مد نظرم رو پیشنهاد داد و منم گفتم هماهنگ کن – این دختر رو چن باری خونه بابابزرگش دیده بودم و اونم بهم نگاه میکرد و لبخند های ریزی میزد – مامانم زنگ زد خونشون و گفتن خبر میدیم بعد از 4 روز گفت دخترم قبول نکرد . دنیام خراب شد . دوباره پارسال به مامانم گفتم یه بار دیگه بگو – این بار بابام به بابابزرگه دختره گفت واسطه باشه شاید قبول کنند ولی بازم جواب نه دادند – چند روز پیش دختره رو خونه بابابزرگش دیدم اومد روبروم نشست و هر چند وقتی یه نگاهی بهم میکرد – من جز اون دختر تا الان کسی به دلم ننشسته و به کسی دیگه نمیتونم فکر کنم – به نظرتون آیا صلاح هست دوباره اقدام کنم یا خودم برم جلو ؟

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 4:51

با سلام خدمت شما
همسر من خیلی وقته توی تمام کارهاش کم کاری میکنه ، شستن ظرف ها ، پختن غذا ، عموم وقت ها بی حوصلسست ، من سعی کردم هرچ خواسته حمایتش کنم و براش فراهم کنی اوضاع مالیم عالی نیست و همونقدر هم که دارم رو براش هزینه میکنم ، سال پیش تصمیم گرفت دوباره برای کنکور بخونه و من کلاس کانون ثبت نامش کردم ، و کلی از آزمون ها رو نرفت ، و هر روز بدتر میشه ، من خیلی سعی کردم بهش روحیه بدم ، ولی هروقت ناراحتیم رو به خاطر این کم کاریهاش بهش گفتم سریع کل روز دیگه به زور باهام حرف میزنه و یه جور انگار همه تقصیر ها گردن منه …. بخدا خسته شدم ، لطفا کمکم کنید .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 4:51

سلام
یه ماه دیگه کنکور دارم و واقعا حس پوچی میکنم
شاید این حس پوچی بی دلیل نباشه و از کم کاری های خودم ناشی شده باشه ولی خب رشته ریاضی هستم … تقریبا هفته پیش که امتحانا نهایی پیش دانشگاهیم تمام شد دو سه روزی استراحت کردم که با برخورد خانوادم روبرو شدم
و دقیقا یه شبانه روز رو گریه کردم کلا دست به هر چیزی میزدم به هر چی نگاه میکردم گریم میگرفت واقعا هم دست خودم نبود
البته ناگفته نمونه که تو بهترین مدرسه شهر مشغول به تحصیل بودم و اینکه از اول دبیرستان شاگرد اول و پارسال شاگرد دوم کلاس شدم
الانم که آزمون گزینه دو و رزمندگان(آیه های تمدن) رو میدم اول شهر میشم
ولی هیچکدومه اینا باعث امید من نمیشن
خودمم میدونم که واقعا کم کاری کردم
ممنون میشم اگه با این اوصاف راهنمایی کنین که این یک ماه باقی مونده رو چطور با خونسردی و امید پشت سر بذارم

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 4:51

با سلام و احترام ؛ ضمن عرض تشکر از راهنمایی های مفیدتون
بنده و همسرم دو سال هست که ازدواج کردیم و یکسال زندگی مشترکمون رو شروع کردیم ؛ در یک مورد نیاز به مشاوره داشتم ؛ ممنون
من فکر میکنم در زندگی مشترک زوجین باید برای ” در کنارهم بودن ” یه مدیریت زمانبندی داشته باشن و یه حالت تعادلی بین انجام کار(شغل)، کارهای شخصی و زمانی که برای همدیگه اختصاص میدند، ایجاد کنند ؛ همسر من زمان زیادی را برای کارهای شخصی (مثل بازی کامپیوتری ٰ،دیدن فیلم و …)اختصاص میده بطوریکه زمانی که ما باید در کنار هم باشیم ، دیگه از کارهای قبلی که انجام داده ، خسته ست بنابراین اگه من ازش کاری میخوام که انجام بده و یا اصلا ازش میخوام که زمان بیشتری باهم بگذرونیم ، ایشون دیگه حالی براش نیست (البته ما از نظر علاقمندی به هم و روابط جنسی و …دچار مشکلی نیستیم)بطور واضح عرض کنم که ایشون وقتی از سرکار میاد فورا غذا میخوره میره سر بازی کامپیوتری یا دیدن فیلمهای پورنو ٰ تا موقع شام و باز بلافاصله میره دنبالش تا دو شب ؛ بطوریکه من باید چندین بار صداش کنم که دیگه بخوابه ؛پرداختن ایشون به این موضوعات بگونه ای شده که همه اعضای خانواده خودش به اینکه ایشون همیشه آخر از همه سر مهمونی ها میرسهٰ یا کاری رو دیر انجام میده ، معترضند
گاها اعتراضی که در جمع بهش میشه ، منو ناراحت میکنه با اینکه میدونم حق با خانواده ش هست و ایشون باید مدیریت زمانبندی درستی داشته باشه .
موقعی که مشغول هست و یه چیزی بهش میگم یا سوالی میپرسم ، یا میخواد سریع جواب بده تموم بشه و یا گاها با لحن تندی جواب میده بعنوان مثال چند روز پیش بنده بعلت افت فشار حال خوبی نداشتم ٰ چندین بار بهشون گفتم ٰ ولی همش مشغول بازی بود و ساعت یک شب ، خودم به تنهایی برای اندازه گیری فشار به کلینیک نزدیک خونه مراجعه کردم و بعدایشون ناراحت شده که چرا من بهش نگفتم که تو منو ببر( من چندین بار بهش گفتم حالم خوب نیست ولی توجه نکرد)
به هر حال اینها باعث ناراحتی میشه ؛لطفا در این مورد بنده را راهنمایی کنین
با تشکر

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 21 خرداد 1395 ساعت: 19:50

صفحه بندی